به سينه مي زندم سر، دلی كه كرده هوايت
دلی كه كرده هواي كرشمههای صدايت
نه يوسفم، نه سياوش، به نفس كشتن و پرهيز
كه آورد دلم ای دوست! تاب وسوسههايت
ترا ز جرگهی انبوه خاطرات قديمی
برون كشيدهام و دل نهادهام به صفايت
تو سخت و دير به دست آمدی مرا و عجب نيست
نمیكنم اگر اي دوست، سهل و زود ، رهايت
گره به كار من افتاده است از غم غربت
كجاست چابكی دستهای عقدهگشايت؟
به كبر شعر مَبينم كه تكيه داده به افلاك
به خاكساری دل بين كه سر نهاده به پايت
"دلم گرفته برايت" زبان سادهی عشق است
سليس و ساده بگويم: دلم گرفته برايت
برچسبها: حسین منزوی+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۵ساعت 9 توسط م.اندی
برچسب:
نویسنده: یگانه صفری
تاريخ: چهارشنبه
1 شهريور
1396 ساعت: 13:06